السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
323
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
طبعى بودن انسان نسبت به اين فعل ندارد ، زيرا اين علم مدخليتى در آن فعل ندارد . 2 . اينكه آن فعل ملائم با طبيعت فاعل بوده و به اقتضاى طبيعت صدور يافته باشد . نفس در مرتبهء قواى طبيعى بدنى ، در صورتى كه از صحت و سلامت برخوردار باشد ، يك فاعل طبعى است ، زيرا نفس كارهايش را در اين مرتبه به مقتضاى طبيعتش انجام مىدهد . مقصود از قواى طبيعى بدنى ، چنانكه شيخ در طبيعيات شفا تصريح مىكند ، قوهء جاذبه ، ماسكه ، هاضمه ، و دافعه است . نفس در مرتبهء اين قوا كار خود را به طور طبيعى و ناآگاهانه انجام مىدهد و اگرچه بپذيريم كه نفس نوعى شعور و آگاهى از كارهاى خود در مرتبهء اين قوا دارد ، اما اين شعور و آگاهى تأثير و مدخليتى در افعال وى ندارد . فاعل بالعناية فاعل بالعناية فاعلى است كه اوّلا : با اراده و خواست خودش كار انجام مىدهد . ثانيا : علم و آگاهى تفصيلى به كارش پيش از انجام آن دارد . يعنى از قبل به خوبى مىداند كه چه خواهد كرد . ثالثا : علم او به كارش امرى زايد بر ذاتش است ، نه آنكه عين ذاتش باشد . رابعا : در انجام كارش نياز به انگيزه و داعى زايد بر ذات ندارد ، بلكه صورت علمى شىء ، خودش منشأ صدور آن از فاعل مىباشد . مثالى كه براى فاعل بالعناية معمولا ذكر مىشود ، آن است كه وقتى انسان در ارتفاع بلندى قرار مىگيرد ، و ناگهان چشمش را به زمين مىدوزد و افتادن به زمين در ذهنش خطور مىكند ، همين تصور افتادن باعث مىشود او به زمين سقوط كند . حكماى مشاء فاعليت خداوند را از اين قبيل مىدانند . به عقيدهء ايشان علم تفصيلى خداوند به آفرينش ، به واسطهء صورتهايى است كه زايد بر ذات خداوند است ، و همين علم به نظام احسن و اصلح ، منشأ صدور كائنات مىباشد . فاعل بالقسر فاعل بالقسر فاعلى است كه نه آگاهى به فعلش دارد و نه فعلش موافق با طبيعت او مىباشد ، مانند نفس بيمار در مرتبهء قواى بدنى . بنابراين ، فعل قسرى ، فعلى است كه اوّلا : متوقف بر علم فاعل نيست ، و ثانيا : موافق با طبيعت فاعل نمىباشد ، و به اقتضاى طبيعت صورت نمىپذيرد ؛ بلكه عوامل بيرونى نقش عمده را در صدور آنها ايفا مىكنند . فاعل بالقصد فاعل قصدى فاعلى است كه اوّلا : از روى